تبلیغات
بچه های تربیت بدنی ورودی 90 تبریز - باز هم فصل امتحانات
بچه های تربیت بدنی ورودی 90 تبریز

 

وقت می رود ز دستم، یاری نما تو ما را ***** من جزوه را بخوانم یا این کتابها را ؟!

کشتی شکستگانیم ده روز فرجه گوئی کم بود و زود بگذشت،

 صد روز هم که باشد گوئی کم است ما را

استاد با فضیلت شکرانه سیبیلت ***** این ترم تفقدی کن شاگرد بینوا را

 

 شب های امتحان

بی همگان بسر شود ، بی تو بسر نمیشود

این شب امتحان من چرا سحر نمیشود ؟!


مولوی او که سر زده ، دوش به خوابم آمده

گفت که با یکی دو شب ، درس به سر نمیشود !


خر به افراط زدم * ، گیج شدم قاط زدم

قلدر الوات زدم ، باز سحر نمیشود !


استرس است و امتحان ، پیر شده ست این جوان

دوره آخر الزمان ، درس ثمر نمیشود !


مثل زمان مدرسه ، وضعیت افتضاح و سه

به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نمیشود !


مهلت ترمیم گذشت ، کشتی ما به گل نشست

خواستمش حذف کنم ، وای دگر نمیشود !


هر چه بگی برای او ، خشم و غصب سزای او

چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نمیشود


رفته ز بنده آبرو ، لیک ندانم از چه رو

این شب امتحان من ،دست بسر نمیشود


توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم

خنده کنی یا نکنی ، باز سحر نمیشود !!!
 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 تیر 1391 توسط سروش ابراهیمی